خدایا بگیر از من هر آنچه را که تو را ازمن بگیرد

گاه می اندیشم...

چندان هم مهم نیست اگر هیچ از دنیا نداشته باشم


همین مرا بس که کوچه ای باشد و باران..


و  خدایی  که زلال تر از باران است.

نوشته شده توسط افشین مهربانی در ساعت 0:1 | لینک  | 

 

 خدایا عاشقان را با غم عشق آشنا کن

ز غم‌های دگر غیر از غم عشقت رها کن
تو خود گفتی که در قلب شکسته خانه داری
شکسته قلب من جانا به عهد خود وفا کن

خدایا بی پناهم، ز تو جز تو نخواهم
اگر عشقت گناهست ببین غرق گناهم
دو دست دعا فرا برده‌ام بسوی آسمانها
که تا پر کشم به باغ غمت رها در کهکشانها

چو نیلوفر عاشقانه چونان می‌پیچم به پای تو
که سر تا پا بشکفد گل ز هر بندم در هوای تو
بدست یاری اگر که نگیری تو دست دلم را دگر که بگیرد ؟!
به آه و زاری اگر نپذیری شکست دلم را دگر که پذیرد ؟!


نوشته شده توسط افشین مهربانی در ساعت 23:48 | لینک  | 

...................................................................

جرم من چیست که هر شب زغمی میسوزم..

قدمی راحتم اما قدمی میسوزم

دفتر خاطره ها خالی و بی نام ولی....

من پر از گفتنم و چون قلمی میسوزم

تو ز ارقام اهورا رقمی هستی و من...

تک و تنها زغم تک رقمی میسوزم..

شب پر از دردسری دارم و در بزم سکوت

بر دمی ساکتم و باز دمی میسوزم

تو که از سوختنم باخبری

جرم من چیست که هرشب زغمی میسوزم؟

***************

نوشته شده توسط افشین مهربانی در ساعت 23:45 | لینک  | 

گاهی خدای  مهربونم  آنقدر صدایم را دوست دارد 


که سکوت میکند تا بارها بگویم "خــدای من "...

نوشته شده توسط افشین مهربانی در ساعت 22:23 | لینک  | 

خدایا...!

یا فریاد در گلویم را بگیر...

یا بغض گلوگیرم را ...

هر کدام راه دیگری را بسته.....!
نوشته شده توسط افشین مهربانی در ساعت 23:32 | لینک  | 

  1. دیدی ای دل که غم عشق دگربار چه کرد؟ 

    چون بشد دلبر و با یار وفادار چه کرد؟ 

    آه از آن نرگس جادو که چه بازی انگیخت

    آه از آن مست که با مردم هشیار چه کرد

    اشک من رنگ شفق یافت ز بی‌مهری یار

    طالع بی‌شفقت بین که در این کار چه کرد
نوشته شده توسط افشین مهربانی در ساعت 23:25 | لینک  | 

سوگند به خدایی که همه ی آوا ها را می شنود

هرکس دلی را شاد کند

خداوند از آن شادی لطفی را برای او قرار میدهد

که هنگام مصیبت چون آبی زلال بر او ببارد

و تلخی مصیبت را بزداید

مولا علی(ع)

نوشته شده توسط افشین مهربانی در ساعت 23:0 | لینک  | 

            دلت كه گرفت، ديگر منت زمين را مكش،

              راه آسمان باز است، پر بكش،

                او هميشه آغوشش باز است،نگفته تورو ميخواند؟

                اگر هيچكس نيست، خدا كه هست........

نوشته شده توسط افشین مهربانی در ساعت 22:49 | لینک  | 

 


قلمي از قلمدان قاضي افتاد. شخصي که آنجا حضور داشت گفت: جناب


 قاضيکلنگ خود را برداريد.


قاضي خشمگين پاسخ داد: مردک اين قلم است نه کلنگ.


 تو هنوز کلنگ و قلم را از هم باز نشناسي؟


مرد گفت: هر چه هست باشد، تو خانه مرا با آن ويران کردي.

عبید زاکانی

نوشته شده توسط افشین مهربانی در ساعت 22:14 | لینک  | 


روزی اگر بناست که بر تن کفن کنم
من اَن کفن به تن ز برای وطن کنم

سبز و سفید و سرخ نکوتر بود کفن
تا من برای خاطر میهن به تن کنم

ایران من ، عزیز من، ای سرزمین من
مرگ است بی تو اگر هوس زیستن کنم

روزی که پای عشق وطن در میان بود
تاریخ گفته است که من چه باید کنم

همچون برق حق بر خرمن باطل درافتم
یزدان صفت مبارزه با اهریمن کنم

دشمن اگر پای بدین سرزمین نهد
کاری که کرد نادر لشگر شکن کنم
(شهریار)
نوشته شده توسط افشین مهربانی در ساعت 14:9 | لینک  |