خدایا بگیر از من هر آنچه را که تو را ازمن بگیرد

چه شبی است!

چه لحظه‌های سبک و مهربان و لطیفی،

گویی در زیر باران نرم فرشتگان نشسته‌ام.

می‌بارد و می‌بارد و هر لحظه بیش‌تر نیرو می‌گیرد.

 

هر قطره‌اش فرشته‌ای است که از آسمان بر سرم فرود می‌آید.

چه می‌دانم؟

خداست که دارد یک ریز، غزل می‌سراید؛

غزل‌های عاشقانه‌ی مهربان و پر از نوازش.

هر قطره‌ی این باران،

کلمه‌ای از آن سرودهاست.

دکتر شریعتی

نوشته شده توسط افشین مهربانی در ساعت 11:16 | لینک  | 

در خیالات خودم در زیر بارانی که نیست

می رسم با تو به خانه از خیابانی که نیست

می نشینی رو به رویم خستگی در میکنی

چای می ریزم برایت توی فنجانی که نیست

باز میخندی و می پرسی که حالت بهتر است؟

باز میخندم که خیلی ، گرچه می دانی که نیست

شعر میخوانم برایت واژه ها گل میکنند

یاس و مریم می گذرام توی گلدانی که نیست

چشم میدوزم به چشمت می شود آیا کمی

دستهایم را بگیری بین دستانی که نیست ؟

وقت رفتن می شود با بغض می گویم نرو

پشت پایت اشک می ریزم در ایوانی که نیست

می روی و خانه لبریز از نبودنت میشود

باز تنها میشوم با یاد مهمانی که نیست ...

 

نوشته شده توسط افشین مهربانی در ساعت 11:3 | لینک  | 

بارالها... از کوی تو بیرون نشود پای خیالم نکند فرق به حالم.. چه برانی چه بخوانی.. چه به اوجم برسانی چه به خاکم بکشانی نه من آنم که برنجم نه تو آنی که برانی
نوشته شده توسط افشین مهربانی در ساعت 20:49 | لینک  | 

نوشته شده توسط افشین مهربانی در ساعت 22:37 | لینک  | 

نوشته شده توسط افشین مهربانی در ساعت 21:58 | لینک  | 

گاه می اندیشم...

چندان هم مهم نیست اگر هیچ از دنیا نداشته باشم


همین مرا بس که کوچه ای باشد و باران..


و  خدایی  که زلال تر از باران است.

نوشته شده توسط افشین مهربانی در ساعت 0:1 | لینک  | 

 

 خدایا عاشقان را با غم عشق آشنا کن

ز غم‌های دگر غیر از غم عشقت رها کن
تو خود گفتی که در قلب شکسته خانه داری
شکسته قلب من جانا به عهد خود وفا کن

خدایا بی پناهم، ز تو جز تو نخواهم
اگر عشقت گناهست ببین غرق گناهم
دو دست دعا فرا برده‌ام بسوی آسمانها
که تا پر کشم به باغ غمت رها در کهکشانها

چو نیلوفر عاشقانه چونان می‌پیچم به پای تو
که سر تا پا بشکفد گل ز هر بندم در هوای تو
بدست یاری اگر که نگیری تو دست دلم را دگر که بگیرد ؟!
به آه و زاری اگر نپذیری شکست دلم را دگر که پذیرد ؟!


نوشته شده توسط افشین مهربانی در ساعت 23:48 | لینک  | 

...................................................................

جرم من چیست که هر شب زغمی میسوزم..

قدمی راحتم اما قدمی میسوزم

دفتر خاطره ها خالی و بی نام ولی....

من پر از گفتنم و چون قلمی میسوزم

تو ز ارقام اهورا رقمی هستی و من...

تک و تنها زغم تک رقمی میسوزم..

شب پر از دردسری دارم و در بزم سکوت

بر دمی ساکتم و باز دمی میسوزم

تو که از سوختنم باخبری

جرم من چیست که هرشب زغمی میسوزم؟

***************

نوشته شده توسط افشین مهربانی در ساعت 23:45 | لینک  | 

گاهی خدای  مهربونم  آنقدر صدایم را دوست دارد 


که سکوت میکند تا بارها بگویم "خــدای من "...

نوشته شده توسط افشین مهربانی در ساعت 22:23 | لینک  | 

خدایا...!

یا فریاد در گلویم را بگیر...

یا بغض گلوگیرم را ...

هر کدام راه دیگری را بسته.....!
نوشته شده توسط افشین مهربانی در ساعت 23:32 | لینک  |